ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
105
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) كه گونهاش روى پاى پيغمبر بود جان داد . « ام عمارة » زنى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دفاع كرد : در ميان انصار زنى بود بنام ام عمارة كه در جنگ احد حاضر شده بود ، او براى ام سعد تعريف كرد كه روز شنبه من به طرف احد رفتم تا ببينم مردم چه ميكنند ، در ابتداء پيروزى بهرهء مسلمانان شد ولى ناگهان وضع عوض شد و سپاه اسلام رو بهزيمت نهاد من در آن حال خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رساندم و با گروهى از مسلمانان چون مصعب بن عمير و ديگران شروع بدفاع از آن حضرت كرديم تا اينكه من مجروح شده روى زمين افتادم . ام سعد گويد : در آن حال پيراهنش را پس زد و زخمى گران كه گود شده بود روى شانهاش بود ، پرسيدم : اين زخم را كه بر شانهات زد ؟ گفت : ابن قمئه ، من هم ضربتهائى يا شمشير به او زدم ولى چون دو زره بر تن داشت به او كارگر نشد [ ( 1 ) ]
--> [ ( 1 ) ] فصول داستان جنگ احد در سيرة ابن هشام در اين جا خيلى نامرتب و گاهى مجمل و نارسا است و ما براى اينكه رشتهء مطلب قطع نشود و خوانندگان ناچار نشوند براى توضيح و اطلاع بيشترى بساير كتابهاى تاريخى مراجعه كنند بعضى قسمتها را در اين فصل از ساير تواريخ چون تاريخ طبرى و كامل ابن اثير و خصائص العشرهء زمخشرى و سيرهء حلبيه و سيرهء قاضى دحلان در پاورقى نقل كردهايم كه البته در پايان هر حديث جاى آن را در كتب مذكور نشان ميدهيم . هنگامى كه شايع شد : محمد كشته شده . . . لشگر اسلام به دسته منقسم شدند گروهى فرار را بر قرار ترجيح داده و بلا درنگ رو بهزيمت نهادند و تا سه روز هم معلوم نبود كه بكجا فرار كردهاند مانند عثمان بن عفان و وليد بن عقبة و حارثة بن زيد ، و چون پس از سه روز بمدينه آمدند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدانها فرمود : خيلى راه رفتيد ( يا اينكه فرمود چه خبر بود كه اين قدر راه رفتيد ؟ ) تاريخ طبرى ج 2 : 203 سيره حلبيه ج 2 : 240 . كامل ج 2 : 60 و در كامل گويد : آنها تا جائى بنام « اعوص » ، و طبرى گفته تا كوهى بنام « جعلب » رفتند ، و سه روز در آنجا ماندند . و گروهى مانند عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد اللّه به پشت جبهه رفتند و در آنجا منتظر بودند -